مزرعهی رامی هرگز نخواسته بزرگتر از توان یک خانواده رشد کند. ما گلهای کوچک نگه میداریم، همهچیز را دستی میسازیم، و بیشتر محصولات را پیش از خروج از دره میفروشیم.
امیر و لیلا رامی چهل هکتار زمین در درهی ویلو میخرند و چهار گاو به خانه میآورند.
گله به پانزده گاو میرسد، و خانواده شروع به ساخت ماست برای همسایهها میکند.
یک سردابهی سنگی برای رساندن پنیر در ماههای زمستان حفر میشود.
سه نسل با هم مزرعه را اداره میکنند، هنوز هم سحرگاهان دستی میدوشند.
ماست ما دوازده ساعت زمان میبرد تا آماده شود و چدارمان نه ماه رسیده میشود، چون این همان مدتزمانیه که واقعاً طول میکشد تا طعمش درست از آب دربیاید.
هجده گاو همان تعدادیه که میتوانیم واقعاً بشناسیمشان. ترجیح میدهیم همین اندازه بمانیم تا اینکه گله را با حجم معامله کنیم.
هرکسی که از ما شیر میخرد، خوشآمد است بیاید و انباری که ازش آمده را ببیند. این را واقعاً بهمعنای واقعی میگوییم.